شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

56

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

[ كمين چاكر و كمترين بنده‌ايم * هواى تو خواهيم تا زنده‌ايم « 1 » ] شاه چون اين كلمات « 2 » بشنود و بر عقايد عبيد و خدم و مكنونات ضماير سپاه و حشم اطلاع يافت كه غبار معادات از آيينهء دلها برخاسته و اندرون و بيرون قوم به زيور وفا و صفا آراسته « 3 » و اختلاف و تنافى كه طبايع آدمى را بدان انطباع داده‌اند به اتفاق و تصافى مبدّل گشته ، خوشدل و شادمان شد و از يزدان منّت فراوان و سپاس بىپايان داشت « 4 » كه در عهد دولت و روزگار « 5 » سلطنت او « 6 » بنياد دين راسخ و قواعد شرع ممهد و مبانى عدل ، مشيّد است « 7 » و وهن آن در وهم ممنوع و فتور آن نزديك عقل مستحيل « 8 » و آيت : بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ * 106 بر صحايف ملك و حواشى مملكت مسطور « 9 » ، ملك مصون است و حصن ملك حصين است * منت وافر خداى را كه چنين است پس گفت غايت بغيت * 107 و قصاراى امنيت من آن بود كه در زمان جوانى و اوان ريعان زندگانى از سر تمكن « 10 » و اقتدار ، تجرد و انقطاع اختيار كنم و شيوه عزلت و انفراد پيش گيرم [ و چنان‌كه « 11 » شيوه مقبلان و سنت صاحب‌دولتان است ] ساقصر ديوان الشّبيبة انفا على طلب العلياء او طلب الاجر « 12 » * 108 مرا عمريست تا دربند آنم * كه تا با همدمى يك دم برآرم « 13 »

--> ( 1 ) - اساس ندارد . ( 2 ) - ب : حكايت . ( 3 ) - ج : عبارات را چنين آورده است : شاه چون از فحواى اين كلمات عيار نقد عقايد عبيد و خدم را بر محك اخلاص و صفا سره يافت و آينه دلهاى سپاه و حشم را از غبار انكار و مخالفت و زنگار معادات و مباينت صافى ديد و اختلاف . . . ( 4 ) - ب : داشته . ج : كرد . ( 5 ) - ج : زمان . ( 6 ) - ج : خويش ( 7 ) - ج : قواعد عدل ممهد و مبانى او مشيد است . ( 8 ) - ج : + يافت . ( 9 ) - ج : + ديد . ( 10 ) - ج : تمكين . ( 11 ) - اساس : ندارد . ( 12 ) - ج : عبارت عربى را ندارد . ( 13 ) - ج : بيت را ندارد .